محمد بن حسين البيهقي
1135
تاريخ بيهقى ( فارسي )
شد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 760 شمارهء ( 15 ) ( 18 ) - ماليده آيد : گوشمال داده شود ص 1108 ( 1 ) - طوع : بفتح اول و سكون دوم فرمانبردارى و طاعت ( 2 ) - نثار : بكسر اول پيشكش ( 3 ) - معنى دو جمله : تا آنكه هديه و نثار به نزد او ( خوارزمشاه ) بازپس فرستاده شود چه ما ( محمود ) را با فزونى مال نيازى نباشد چه زمين دژهاى ما از سنگينى بار سيم و زر در رنج مىباشند ( 4 ) - رسالت : بكسر اول رسولى و پيغامبرى و پيغام ( 5 ) - حجت : دليل - مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند « حجت وى ، يعنى حجت محمود و گويا مراد زور و شمشير اوست » ( 6 ) - مجاملت : نيكرفتارى و حسن معاشرت ، مصدر باب مفاعله ( 7 ) - ايشان را بود : در آن زمان از آن خوارزمشاه بود يعنى از متصرفات خوارزمشاهيان بشمار مىآمد ( 8 ) - گرگانج : بضم اول و سكون دوم و پنجم ، جرجانيه پايتخت مأمونيان - مرحوم عباس اقبال در صفحهء 259 تاريخ ايران چاپ سال 1364 تهران مىنويسند « خوارزم يعنى سرزمين خيوهء حاليه در عهد سامانيان تحت امر دو سلسله از امراء بود يكى خاندان مأمونيان كه بر قسمت چپ جيحون امارت داشتند و پايتختشان شهر گرگانج يا جرجانيه و اورگنج بود و شهر خيوهء حاليه بجاى آن بنا شده ديگر خوارزمشاهيان قديم كه بر ساحل راست يعنى قسمت شرقى جيحون مستولى بودند و پايتختشان در شهر كاث يا شهرستان قرار داشت ( 9 ) - و اللّه . . . : و خدا بهتر داند ( داناترست ) ( 10 ) - الاحاد : مرحوم دكتر فياض در حاشيه نوشتهاند : « كلمه الاحاد شايد الاحوال بوده است » - ياد كرد تباهى احوال و چيرگى بدان ( 11 ) - هزار اسب : بفتح اول ، قلعهايست استوار و شهرى پرآب كه گرد آن را آب گرفته است . . . تا خوارزم سه روز راه است ( نقل از لغتنامهء دهخدا ) ( 12 ) - غدر : بىوفائى و پيمانشكنى ( 13 ) - معنى جمله : ما از محمود فرمانبردارى نمىكنيم ( 14 ) - دست به خون شسته : به خونريزى دست زده ، حال براى لشكر ( 15 ) - صنعت : بفتح اول و سكون دوم و فتح سوم در اينجا بمعنى حيله و نيرنگ و نفاق ( 16 ) - بىخداوندان : مراد كسانى كه از سرور و بزرگتر خود اطاعت نكنند و نافرمان باشند ( 17 ) - دار امارت : سراى اميرى و فرمانروائى ( 18 ) - كوشك ، بضم اول بناى بلند و كاخ ( 19 ) - سنه . . . : سال 407 ( 20 ) - ستم رسيده : مظلوم ، مراد ابو العباس مأمون بن مأمون مقتول به سال 407 است كه محمود به بهانه انتقام خون او و نجات بخشيدن خواهرش كه زن ابو العباس بود با سپاهى بزرگ بخوارزم لشكر كشيد و در محل هزار اسب سپاهيان خوارزمشاه را شكست داد و پس از سپردن خوارزم به آلتونتاش سردار نامدار خود بغزنين بازگشت